پيوندها
نويسندگان |
خاطرات من و جناب همسر
سلام همه اداما خوابن من بیدار شدم برم کلاس ساعت 7:30 بیدار شدم تا لباسمو بپوشم ماکارونی دیشبو گذاشتم گرم شه همسری صب زود رفت دانشگاه امروز خونه نمیام بعد از کلاس.از همون طرف میرم خونه مامانم.اخه مهمون داره باید کمکش کنم خب دیگه داره دیرم میشه.تا درودی دیگر بدرود نظرات شما عزیزان:
|
|||
![]() |